المحقق السبزواري
664
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
عظيم دارد و بسيار بوده كه طبيبان بىديانت ضررها به بيمار رسانيدهاند . حكايت از كتاب مناقب الاطبّاء منقول است كه ، حنين بن اسحاق ، كه از مشاهير اطبّا و ناقلان كتب فلسفه است ، چون امر او « 1 » قوّت گرفت و در ميان اطبّا شهرت بههم رسانيد و جهت او اقطاعات و مقرّرات حاصل شد و خليفه آوازهء علم او مىشنيد ، ليكن بىامتحان امانت او عمل به قول او نمىكرد و هر دوايى كه وصف مىكرد تا با ديگرى مشاورت نمىكرد به آن عمل نمىنمود و توهّم آن مىكرد كه مبادا او را با پادشاهان روم ربطى باشد و مبادا به توسّط او حيله كنند و در مقام امتحان او بود . روزى ، خليفه حنين را [ 170 ب ] طلب نمود و به او خلعت داد و توقيعى مشتمل بر پنجاه هزار درهم حاضر ساخت و بعد از امرى چند كه گذشت گفت : « مىخواهم كه دوايى تعيين كنى كه كشنده باشد كه مرا دشمنى هست كه ارادهء كشتن او دارم و نمىخواهم كه آشكار باشد و مىخواهم كه به تنهايى او را بكشم . » حنين گفت : « يا امير المؤمنين ! من نياموختهام ، الّا دواهاى نافع و نمىدانستم كه امير المؤمنين غير از دواهاى نافع چيزى ديگر از من خواهد خواست و اگر مىدانستم ، متوجّه تحصيل معرفت آن مىشدم . اگر خواهد كه بروم و ياد گيرم ، چنان كنم . » خليفه گفت : « اين به طول مىكشد . » و او را تهديد بسيارى مىكرد و او در جواب همان مىگفت تا آنكه خليفه امر نمود كه او را در بعضى قلاع محبوس سازند و كسى را بر او موكّل ساخت كه خبر او و احوال او را روزبهروز به خليفه مىرسانيده باشند . يك سال در حبس بماند و كار او نقل و تفسير كتب فلسفه و طب و تصنيف بود و باكى از آن حال نداشت . چون يك سال گذشت ، خليفه امر به احضار او نمود و اموال بسيار جهت تطميع و ترغيب او حاضر ساخت و شمشير و نطع و ساير ادوات عقوبت حاضر
--> ( 1 ) . اصل : « حنين » . اينجا برابر قاعدهء زبان فارسى بهجاى بهكار بردن دوبارهء اسم خاصّ و مطابق نسخهء مر ، ضمير گذاشته شد .